تاریخ انتشار :پنج شنبه ۳۰ بهمن ۹۹.::. ساعت : ۱۰:۲۵ ق.ظ
فاقددیدگاه

جشن پیروزی در دل دشمن

پیش از آمدن سربازان بعثی به داخل اردوگاه، همگی‌مان لباس‌های نو پوشیده بودیم؛ ابتدا داخل اتاقمان با هم روبوسی کردیم و تبریک ‌گفتیم؛ بعد از آن دسته دسته می‌رفتیم سمتِ اتاق‌های دیگر. درست مثلِ عید دیدنی بود.

به گزارش قائم آنلاین، نوراحمد بجدی گزیک از آزادگان دوران دفاع مقدس روایت می‌کند: از دو ماه پیش از سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، بچه‌ها با هم قرار گذاشته بودند، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را در کشور دشمن و با امکانات کم جشن بگیرند.

بعثی‌ها حدود سه‌ ماه قبل به هر کدام از بچه‌ها یک‌ دست لباس کار تقریباً رنگی می‌دادند. لباس‌ها را برای ۲۲بهمن، آن‌طور که طراحی کرده‌ بودیم، آماده می‌کردیم. بچه‌ها به کمک یکدیگر لباس‌ها را اندازه‌گیری می‌کردند. برای اینکه لباس‌ها صاف باشد، هر یک از ما لباس‌مان  را پس از اندازه‌گرفتن، زیر پتو یا تشک پهن می‌کردیم و رویش می‌خوابیدیم تا لباس‌ها اتو بخورد.

بچه‌ها خمیر نان‌های نپخته و دور ریختنی اتاق‌ها را جمع‌آوری می کردند. خمیرها پس از خشک‌شدن، پودر می‌شد و آماده پخت شیرینی.

پایانِ دهه فجر و روز ۲۲ بهمن بود. پیش از آمدن سربازان بعثی به داخل اردوگاه، همگی‌مان لباس‌های نو پوشیده بودیم. ابتدا داخل اتاق‌مان با هم روبوسی کردیم و تبریک ‌گفتیم؛ بعد از آن دسته دسته می‌رفتیم سمتِ اتاق‌های دیگر. درست مثلِ عید دیدنی بود. خوشحالی و شور و شعف، همه جای اردوگاه را برداشته بود.

سربازان بعثی وقتی وضع اردوگاه را این چنین دیدند، طاقت نیاوردند و فوراً به فرمانده اطلاع دادند. بعد از چند دقیقه، فرمانده عراقی‌ با تعدادی از سربازانش سُنده به دست وارد اردوگاه شدند. وقتی حلوا، شیرینی‌ و شربت معمولی را دیدند با تعجب پرسیدند: «شما این شیرینی‌ها را از کجا آورده‌اید؟ اصلاً در کشور ما و در چنگ ما جشن گرفتید و شادی می‌کنید؟» سپس فوراً به سربازانش دستور داد هر چه زودتر اسرا را به اتاق‌های خودشان بفرستند.

سوت سرباز عراقی به صدا درآمد اما برادران با خونسردی و بی‌اعتنایی به صدای سوت قدم می‌زدند و برنامه خود را دنبال می‌کردند! فرمانده عراقی چون این وضع را دید به سربازانش دستور داد که اسرا را با زدن سُنده و نبشی به داخل اتاق‌ها بفرستند. با برخورد دشمن، بچه‌ها مثلِ باروت منفجر شدند و شعار «مرگ بر صدام» اردوگاه را به انفجار کشاند.

در اتاق‌ها سه شبانه‌روز بسته شد. فرمانده دستور داد آب و غذا داخل اتاق‌ها برده نشود. بعد از سه شبانه‌روز، درها باز شد و بچه‌ها با روحیه‌ای قوی و محکم‌تر از قبل، آمدند بیرون.

دیدگاه خود را به ما بگویید.